السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

317

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ايراد چهارم متن ومنها : أنّ الواجب بذاته إن كان . . . وهو المطلوب ، إلى غير ذلك من الاعتراضات . ترجمه واجب بالذات اگر نفس وجود داشتن در خارج است - كه همان موجود بودن مطلق باشد - لازم مىآيد كه هرچه موجود است واجب باشد . و اگر موجود بودن همراه باقيد تجرد از ماهيت است لازم مىآيد كه او مركب باشد ، در حالى كه تجرد از ماهيت قيد عدمى است و صلاحيت آن را ندارد كه جزء قرار بگيرد . و اگر موجود بودن او به شرط تجرد است واجب بالذات ، واجب بالذات نخواهد بود ، ( بلكه واجب مشروط خواهد بود ) . و اگر ( حقيقت واجب ) چيزى غير از وجود داشتن است در اين صورت ، يا او اصلًا هستى ندارد پس لازم مىآيد كه اصلًا موجود نباشد ؛ زيرا موجود بدون هستى ، معقول نيست . و اگر هستى ، داخل ( درحقيقت ) اوست لازم مىآيد تركيب در او و توالى فوق ، همه و همه باطل هستند . و اگر هستى ، خارج از ( حقيقت ) اوست ، پس وجودش بيرون از ماهيتش است . و مطلوب ما همين است . و نيز ايرادات ديگرى از اين قبيل وارد شده است . شرح گرچه تمام اين اشكالات با يك‌ديگر نزديكند و وجوه اشتراك ، ميان آنها مشهود است ، لكن اشكال اخير نسبت به ساير اشكال‌ها از جامعيت بيشترى برخوردار است . شايد ذكر آن ما را از ديگر اشكالات بى نياز مىكرد . درهر حال در همه ايرادات سعى بر اين است كه براى واجب ، ماهيتى بيرون و مغاير با وجودش ترسيم گردد . گرچه اين سعى و تلاش به جايى نمىرسد . حاصل اين دليل اين است كه اگر واجب تعالى صِرف بودن است و به عبارت ديگر